فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 1 ماه و 27 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

روزانه های عروسکم

    سلام به همه دوستانم عیدتون مبارک انشالله که طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق شده باشه . این روزها خیلی درگیرم و سخت مشغولم و کلی کار دارم ولی با وجود این وروجک خستگیم در میره کلی شیرین زبونی میکنه . وقتی که یه جا نشستیم اسم همه رو میگه و با دست نشون میده تا سه می شمره چهار رو سختشه ولی بقیه رو تا ده تکرار میکنه بهش میگم رامیلا کدوم ماشین رو دوست داری میگه ماشین گنده میگم اسمش چیه میگه اتودوس صورتش رو پشه زده میگم صورتت چی شده میگه پشه اوف شده به کامپیوتر میگه کامپینته وقتی داره یه کار اشتباه میکنه می ریم سراغش خیلی جدی میگه ای بابا انقدر قشنگ نماز میخونه سرش رو میزاره ...
31 مرداد 1391

عکسهای شمال

    سلام به مامانی خوشگل خودم و سلام به دوستای مهربونم ما از مسافرت برگشتیم مسافرتی که رامیلا کلی شیطنت کرد کلی بازی کرد همش هم می گفت بریم بازی بریم بازی دریا رو که دیده بود اصلا از توش بیرون نمی یومد با کلی بیچارگی از دریا آوردیمش بیرون تازه اونجا یاد گرفته که دوست نه هر چیزی رو که دوست نداشت میگفت دوست نه یعنی دوست ندارم خلاصه که کلی بازی کرد و اذیت حالا بریم سراغ عکساش که نمی زاشت ازش عکس بگیریم چون یه جا بند نمی شد ولی کلی فیلم ازش گرفتم .   اینم یه سری از عکسها انشال...
17 مرداد 1391

بیست ماهه که در هوای تو نفس میکشم

  الان بیست ماهه که تو هوای تو نفس میکشم عشقم بیست ماهه که هر روز خدا رو شکر میکنم برای با تو بودن بیست ماهه که از ته دل میخندم بیست ماهه که زندگی ما رو رنگی رنگی کردی عزیزکم بیست ماهه که زندگی من تکراری نیست و هر روز با کارهایی که تو میکنی یه روز تازه رو تجربه میکنم بیست ماهه شیرینم اینقدر شیرین شدی که یک لحظه نمی تونم ازت جدا بشم حتی یک لحظه پنجشنبه با مامانی و بابایی رفته بودی بیرون همش زنگ میزدم به بابام میگفتم رامیلا خوبه گریه نمیکنه خسته نشده و و و شیرین زبونم مامانی میگه همش میگفتی ماشین گنده بخدا اگه بدونی چطوری این کلمه گنده رو تلفظ میکنی دیونه میشم . مامانی میگه بهت گفته ماشین گن...
7 مرداد 1391
1