فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 1 ماه و 27 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

عیدتون مبارک دوستای خوبم

  سلام به همه دوستان خوبم عیدتون مبارک عزیزان انشالله که خوش و خرم باشید . وای که چه هفته ای بود بازم رامیلا مریض شد از این ویروسهای جدید گرفته بود که خیلی ببخشید گلاب به روتون حالت تهوع و اسهال و بدن درد و تب خیلی بد بود بعد از رامیلا نوبت به ما بود که متاسفانه ماهم آنتی ویروس رومون نصب نبود و همه خانواده خودم و خانواده شوهرم گرفتن خیلی بده خدا کنه که دیگه از این اتفاقا نیفته بخدا دیگه جون برام نمونده اعصابمم خیلی خورد شد که همه از این مریضی گرفتن خدا کنه که بابا نوید مریض نشه چون واقعا تحملش رو ندارم . خوب ولش کن بدم می یاد دیگه درباره اش هم صحبت کنم  بازم این عید بزرگ رو به همه دوستان گلم تبریک میگم . ...
29 خرداد 1391

با تو خوشبختم هر لحظه . . .

  برای عاشق شدن که بهانه های ریز و درشت لازم نیست! برای عاشق شدن کافیست تو نگاه کنی و من .. لبخـ :) ـند بزنم!! کنار تو چه آرومم چه خوبه من تو رو دارم همه دلواپسی ها رو به دست باد می سپارم کنار تو پراز حسم یه حس عشق و شیدایی یه حسی تو دلم میگه تو اون امید فردایی کنار من که می مونی خوشی هم موندگار میشه خزون کم میشه از تقویم همه فصلا بهار میشه چه خوبه خنده های تو شده مهمون این خونه نفس های پر از عشقت شده با من یه همخونه کنارم هستی و عشقم تویی شاخه گل نازم تو وقتی با منی انگار پر از شوق یه پروازم قدم برداشتنت با م...
23 خرداد 1391

رامیلا و رادین جونی

  تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمایی شباهنگام و در ماتم میان خواب رویایی نه در شاخ تلاجنها نه در یک سایه ی سنگین نه با یک قلب افسرده به زیر چرخ مینایی تو را من چشم در راهم سحر پهلوی نیلوفر وکنار بستر شب بو تو هم از شرق می آیی همیشه با خودم هستی میان چشم و در سینه تو را هر لحظه می فهمم تو یک احساس زیبایی دخترکم عزیز دل مامان هر روز داری شیرین تر از روز قبل میشی و خانم تر و بزرگتر الان نشستی داری تلویزیون نگاه میکنی خیلی آروم و ناز . هر  روز به کلمه جدید یاد میگری و تکرار میکنی عاشق بازی کردن روی تخت هستی دست ما رو میگیری و می بری رو تخت ما و همش دالی بازی میکنی کم کم یاد گرف...
20 خرداد 1391

بابا جون روزت مبارک . . .

  پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . . پدرم نام تو تکیه گاه من است این واژه ناب این کلمه مهربان کلمه ای که عشق است عشقی که در خود پر است از عشق به خانه و خانواده کسی که تمام عمر زحمت زندگی رو کشیده و با اون چهره مهربان و نورانی خم به ابرو نیاورده همیشه می گیم بابا نان داد ولی هیچوقت به این فکر نکردیم که بابا برای این نان دادن تمام جوونیش رو داد باید بوسید دستان زحمت کشت رو که با مرور زمان پیر و چروک شده ای کاش می تونستم زره ای از محبتهات رو جبران کنم...
14 خرداد 1391

یک هفته و کلی ماجرا . . .

  سلام به همه دوستان خوبم بعد از یک هفته ما برگشتیم با کلی خبر اول اینکه من خاله شدممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم چهارشنبه هفته پیش یعنی ٣ خرداد ١٣٩١ ساعت ١:٤٥ نیمه شب مصادف با اول رجب رادین ما به دنیا اومدالبته بعد از سه روز درد خواهرم که می خواست زایمان طبیعی داشته باشه ولی نشد و با عمل سزارین تو بیمارستان صارم قدم به این دنیا گذاشت وزنش ٣٢٠٠ گرم و قدش هم ٥٠ سانته خیلی خوشگل متاسفانه دوربین خونه مامانمینا مونده وقتی برم می یارم و عکساش رو می زارم البته تو وب خودش همه چی رو می نویسم بله دیگه ما شدیم خاله خانم خیلی خوبه یه حسیه نمی تونم توصیف کنم خیلی دوستش دارم اندازه رامیلا . از رامیلا بگم که وای عاشق رادین...
10 خرداد 1391
1