فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 1 ماه و 27 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

روزانه های عشق زندگیمون

    همه عمربرندارم سر از این خمار مستی  که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی   دخترکم امید زندگیم این روزهای قشنگی که داری پشت سر می زاری روزهایی که همراه شده با روزهای زندگی ما یکی از قشنگترین لحظات رو داره برای ما یادگار میزاره روزهایی که من وقتی فکرش رو میکنم که تو می خوای بزرگ بشی و خانم بشی و من دلم برای شیرین کاریهات تنگ بشه لحظه به لحظه اش رو به جونم می خرم و تو ذهنم براشون یه جای طلایی بازمی کنم و می دونم که هیچ وقت این لحظهات از یادم نمی ره . عزیزکم ماشالله ماشالله این روزها تو حرف زدن پیشرفت کردی مدام پشت هم میگی مامانی مامانی مامان جون و یه موقع هایی که کارت گیر کرده ماما...
31 ارديبهشت 1391

بابا نوید تولدت مبارک

    امروز روز تولد توست و من هروز بيش از پيش به اين راز پي ميبرم كه تو خلق شده اي براي من تا زيباترين لحظه ها را برايم بسازي شعری با عطر احساست ، به لطافت دستانت، به زیبایی چشمانت ، هدیه من به تو در روز میلادت تویی قطره بارانم که گلستان کرده ای باغ وجودم را و امروز یک روز مقدس است که مدتها به انتظار آمدنش نشستم … نوید جان سی امین سالگرد تولدت رو بهت تبریک میگم امیدوارم سالهای سال زنده باشی و خوشحالم که امسال در کنار هم هستیم با وجود فرشته ای زیبا که ثمره عشق من و توست رامیلا بوسه عشق است بوسه عشق من و نوید که با ورودش به زندگی ما روز به روز دلبسته تر و عاشقتر شدیم...
23 ارديبهشت 1391

فرشته های زمینی روزتون مبارک

    اي تماشايي ترين مخلوق بر روي زمین آسمانی مي شوم وقتي نگاهت مي كنم... مادرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر   من یک زنم! نه جنس دوم ، نه یک موجود تابع ، نه یک ضعیفه، نه یک تابلوی نقاشی شده ، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت... باور داشته باش من هم اگر بخواهم ، می توانم خیانت کنم ، بی تفاوت و بی احساس باشم ، بی ادب و شنیع باشم ، بی مبالات و کثیف باشم .... اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم!! من زنم… بی هیچ آلایشی… حتی بی هیچ آرایشی ! او خواست که من زن باشم … که بدوش بکشم،بار تو را که مردی...
19 ارديبهشت 1391

عاشقتم . . .

  عاشقانه هایم رو برای تو نازنینم می نویسم شاید بعدها بخوانی و یاد کنی از این روزها از روزهایی که عاشقانه نگاهتا ت می کردم عاشقانه بغلت می کردم و عاشقانه می پرسیدمت و ببینی که هنوز هم این عاشقانه ها ادامه داره عشق مامان و امروز تا جایی که ذهنم کمکم کنه برات می نویسم کارهایی رو که ما رو عاشق میکنه  عزیزکم . عاشقتم وقتی که تند تند پشت هم می گی مامان مامانی عاشقتم وقتی که سرت رو می زاری رو پای من دراز می کشی عاشقتم وقتی که دستای من رو می گیری تا بخوابی عاشقتم وقتی که دستای من رو بو میکنی و می  گی به به عاشقتم وقتی که یخچال رو نشون می دی و می گی آبه عاشقتم وقتی که می بینیم جلوی تلویزیون رو...
12 ارديبهشت 1391

17 ماهگی و دندون هشتم طلا خانم

  دندون هشتم  دخملی هم در اومد و الان ٤ تا دندون بالا و ٤ تا دندون پایین داره قربونش برم که عشقمه رامیلای ملوسم بوسهای صدا دار می کنه تا چند وقت پیش فقط لباش رو می چسبوند روی صورتمون ولی الان دیگه با صدای بلند و محکم می بوسه الهی فدای اون لباش بشم که وقتی می خواد بوس کنه غنچه اش میکنه واقعا چه لذتی داره بوسیدن بچه آدم روحش شاد میشه وقتی که ناراحتم یا فکرم مشغول چیزیه با بوسیدنهای رامیلا به عرش میرم الهی فدات بشم که روحیه ام رو عوض میکنی و لبخند روی لبام می یاری انشالله همیشه بخندی تا من از خنده تو شاد بشم و دنیا بهم بخنده .  ماهگیت مبارک الهی قربون دخملم برم که ١٧ ماهه شد و الان ١٧ ماهه که عشق من و ...
4 ارديبهشت 1391
1