فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 20 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

به تو که نگاه می کنم غم میرود

عشقولانه من

  رامیلای قشنگم بازم خاله نازی دوست عزیزمون برات یه کادو فرستاده در واقع اولین کادوی تولدت عزیزم دستت درد نکنه  مهربونم مرسی . امشب هم شبی است از شبهای خداست و من آرامتر از شبهای دیگر و سرمست از عطر گلهای بهار نارنج حیاط از تو می نویسم باز هم مثل همیشه برای نوشتن تو را بهانه میکنم چه لذت بخش است از تو نوشتن و چه زیباست برای تو نوشتن... دوستت دارم مهربونم و صمیمانه تولد زیبایت را تبریک میگویم...   ...
27 آبان 1390

یک سال کنار هم . . .

  سلام عزیزم فردا به تاریخ قمری سالروز تولدته قربونت برم تولدت مبارک عزیزم عشقم روح زندگیم انشالله 10000 سال زنده باشی و همیشه خوش و خرم بهانه زندگی تولد قمریت مبارک باشه عسلکم انشالله تولد اصلیت عزیزم .       ماه تولد تو كدوم ماه قشنگه    لباسي كه طبيعت تنش كرده چه رنگه       الاكلنگ و بارون، يك و دو سه كجايي؟    به دنيا اومدي در پائيز تن طلايي      يكي نشسته بود و دنيارو رنگ مي زد    رنگاي شاد و روشن خيلي قشنگ ميزد       باد ميومد رو شاخه. ميخوندو هي مي خنديد    ...
24 آبان 1390

عاشقانه زیستن

    تا امام عاشقان، حضرت امیر شد   آسمان شکوفه کرد، ناگهان غدیر شد ناگهان تمام دشت، پر شد از نماز رود سرو، سربلند کرد، بید سر به زیر شد عاشقانه زیستن، باز امتداد یافت دل به روز عاشقی، باز هم اسیر شد از مدینه تا نجف، پر شد از صدای دف مکّه غرق نور شد، کعبه بی‌نظیر شد   در حصار شب نماند، ای امیر عاشقان! هر که در طواف عشق، با تو هم مسیر شد عید همه دوستان عزیزم مبارک ...
23 آبان 1390

مراحل راه افتادن رامیلا

  عشق مامان می دونی عاشقتم می دونی دیونتم عزیز دلم دیگه بدون کمک بلند می شی می شینی روی زانوهات و بعد هم بلند می شی راه می ری قربون قدمات وای که راه رفتنت چقدر شیرینه راه نمی ری می دویی تند و تند قدم بر می داری فکر می کنم که خودتم ذوق می کنی و تندی می یایی و خودت رو می اندازی تو بغلم لذت می برم از این کارت انگار دنیا رو بهم می دن هی می افتی ولی بازم بلند میشی دیگه خیلی کم چهاردست و پا می ری دوست داری راه بری الهی فدای پاهات بشم که قدم برمی دار عزیزکم تخت ما رو می گیری می ری بالا مبل رو نمی تونی چون بلنده ولی تخت چون کوتاهه می تونی ازش بالا بری جیگرتو بخورم عشق من . در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگون...
20 آبان 1390

ناناز مامانش

  اینم چند تا عکس از رامیلا قشنگه ولی دیگه اصلا نمی زاره ازش عکس بگیرم              اینم یه شعر برای نی نی هایی که همش با کیف مامانشون بازی می کنن نی نی به کیف مامان خیلی علاقه داره باز می کنه درش رو چیزهاشو در می یاره هر چی که گیر می آره به صورتش می ماله فکر میکنه مامانه اما توی خیاله یه قوطی کرم رو به صورتش مالیده خوشش می آد از این که رنگ کرم سفیده تو آیینه می بینه هی به خودش می خنده مامان در کرم رو می گیره سفت می بنده ...
16 آبان 1390

عشق من عاشقتم

  عشق مامان چند وقتی هست که آروم آروم قدم برمی داری و دستت رو از وسایل جدا می کنی و خودت راه می ری قربون اون قدمهای لرزونت بشم ولی الان دیگه ماشالله ماشالله بیشتر قدم بر می داری و راه میری ولی چون منه ذوق زده جیغ می کشم شما هم می ترسی و می شینی قربونت برم چند روز پیش که رفته بودیم خونه مامان بزرگم تا آش پشت پاشون رو بپزیم شما برای اولین بار آش خوردی خیلی هم خوشت اومده بود نوش جونت گلکم . راستی مامانی دایی خودم پنج شنبه از انگلیس اومد و شماهم برای اولین بار بود که  می دیدیش ولی اصلا غریبی نکردی و می رفتی بغلش کلی هم می رفتی سر وقت وسایلها و ساکش و بازی می کردی . راستی مامانی بابا برات دستکش خریده هر وقت دستت ...
13 آبان 1390

یازده ماه که مال منی . . .

    ماهگیت مبارک گلم گل مامان ١١ ماهگیت مبارک باشه عزیزم قربونت برم دیگه چیزی به یک سالگیت نمونده خیلی خوشحالم ولی از طرفی ناراحتم البته نه ناراحت به اون معنی آخه تولد شما اول محرمه درسته خیلی خوبه که تولدت با ماه امام حسینه ولی خوب تا چند وقت نمی تونیم یه تولد درست و حسابی برات بگیریم آخه من دوست دارم همون روز تولد تولد بگیریم از اینکه جلو و عقب بندازم بدم می یاد ولی تولد خودمونیت و کادوهات همه سره جاشه دوست دارم گلم تازه هنوز تولدت نشده من یه گوشواره خوشگل برات خریدم انشالله تا اون موقع هم کادوی قشنگی برات می خرم گلم خیلی خیلی خیلی دوست دارم . به دنیای من آمدی و تمام دنیای من ... ...
8 آبان 1390

خاطرات رامیلا کوچولو

  امروز یکی از زیباترین روزهای خداست با این باران زیبا روز پیوند دو نور زیر یک سقف ساده امروز تمام فرشتگان در جش و پایکوبی هستند امرزو سالروز عشق است و گویی تاریخ عشق از این روز شروع شد سالروز عشق علی (ع) و فاطمه (س) بر تمام عاشقان مبارک باد . سلام عزیز مادر این چند روزه خیلی گرفتارم آخه مامان بزرگم با بابا بزرگم دارن می رن مکه و ما همش خونه مامانی یا خونه مامان بزرگینا هستیم دیروز که جمعه بود مجلس خداحافظیشون بود شما هم که از جای شلوغ خوشت نمی یاد با اینکه بچه های زیادی اونجا بودن ولی شما غریبی می کردی خلاصه خیلی شلوغ بود ولی خوب بود من اینجور مراسم ها رو خیلی دوست دارم انشالله قسمت همه مامانها مخصوصا مام...
7 آبان 1390

عشق مامان

  شاید تکراری باشه ولی گاهی بعضی چیز ها ارزش هزاران بار تکرار را دارند ... تکرار میکنم :دوستت دارم   ...
1 آبان 1390
1