فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 20 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

به تو که نگاه می کنم غم میرود

مادران عاشقان همیشگی دخترشان . . .

    در حقیقت ارتباط مادر با دختر از دوران طفولیت مادر شروع میشود دوران طفولیت او تعیین کننده ی دوران طفولیت دخترش خواهد بود . مادر به دختر آموزش می دهد که در باره ی خودش چه احساسی داشته باشد چگونه با موقعیتهای تنش زا روبرو شود چگونه از زندگی اش لذت ببرد و چگونه بر ترسش غلبه کند او به دخترش می آموزد چطور خانمانه رفتار کند چطور لباس بپوشد اهمیت اعتماد به خداوند را بداند و اینکه چطور روزی از دختر خودش مراقبت کند مادر هر آنچه درباره ی زن بودن لازم است را به دخترش آموزش می دهد . مادر می گوید پرورش دختر همانند پرورش گل است شما تمام تلاشتان...
31 تير 1390

مادر و دختر . . .

  بیاد داشته باش تعویض موفقیت آمیز پوشک دختر کوچولو یعنی : 1- هیچ چیز به صورتت نمی پاشد . 2- لباسهایت تمیز می ماند . 3- حس بویایی ات هنوز درست کار می کند . ...
31 تير 1390

ستاره من . . .

    دستم نمی رسد به این آسمان اما دست تو را که می گیرم انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام . . . ...
30 تير 1390

زندگی منی . . .

      مال منی، نفسهای منی، عشق منی تو زندگی با تو آرام آرام است، آرامش لحظه های منی تو چقدر این دنیا زیباست ، زیبایی دنیای منی تو می درخشد خورشید در قلب آسمان آبی ، نورانی ترین صحنه ی زندگی منی تو عشق کلامیست جاودانه ، معنای واقعی عشقی تو ...
28 تير 1390

زندگی زیبا چیست ؟

     مردمان می پرسند زندگی زیبا چیست ؟ دست تو را می گیرم  و به خود نزدیک می کنم  سرم را آرام  بر شانه ات تکیه می دهم  و در چشمشان  لبخند می زنم زندگی زیبا . . . رامیلا تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد . . .     ...
27 تير 1390

نی نی شگفت انگیز من . . .

  اینم از کارهای رامیلا صبح که از خواب بلند شدم رفتم براش شیر بیارم برگشتم دیدم خانم از گرسنگی بطری آب معدنی رو برداشته و داره می خوره دیدم کار جالبیه گفتم بزارم توی این نی نی شگفت انگیز من البته خیلی کارهای رامیلا شگفت انگیزه ولی عکس نمی تونه به تصویر بکشتش . ...
26 تير 1390

جشن . . .

دیروز یه روز بزرگ بود و همه جا جشن بر پا بود خیلی روز خوبی بود من و تو باخاله بهناز و دایی محمد رضا رفتیم و شیرینی گرفتیم همه جا اسپند دود کرده بودند و شیرینی و شربت می دادند آخه ما رفته بودیم خونه مامانی خیلی خوش گذشت همه جا بزن و برقص بود و جاهایی هم مولودی خیلی خوب بود شب هم که رفتیم و حلیم هم زدیم تو هم با ما بودی و من دست تو رو می گرفتم و حلیم هم می زدیم خیلی خوب بود برای همه دعا کردم برای همه نی نی ها . راست خونه خاله بهناز هم رفتیم و خاله ازت عکس گرفت می زارم برات تاببینی ...
26 تير 1390