فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 20 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

به تو که نگاه می کنم غم میرود

برای تویی که . . .

  این بار مینویسمت… ” تو ” را میان اصطکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد…!!! برای تویی که قلبت پـاک است… برای تو می نویسم…….. برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست… برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست… برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست… برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد… برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است… برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی… برای تویی که وجودم را محو وجود ...
29 بهمن 1390

دندون 5 رامیلا + کارهاش

  پنجمین دندون فرشته مامان تو فک پایینی جونه زده ماشالله ماشالله دیگه دندوناش داره در می یاد و دیگه راحت می تونه غذا بخوره البته خیلی بد غذا شده باید به سختی بهش غذا بدی یا باید خیلی گرسنه باشه تا غذا بخوره ماشالله دیگه همه چی رو میشناسه از لوازم خونه تا لوازمی که مربوط به خودشه . حرف زدنش هم پیشرفت کرده البته خیلی با خودش راه می ره و حرف میزنه میو میگه دد - به به - باو - پیشی - جوجو - عمه - مامان و بابا هم میگفت و یک سری چیزهای دیگه . شیر و آب و چای رو دیگه با نی می خوره هر کاری جلوش انجام بدی همون کار رو تکرار می کنه با زبون و دهنش خیلی صدا در می یاره خیلی هم بامزه و خنده داره . عاشق برنامه رنگین کمون و تبلیغات و کل...
24 بهمن 1390

این روزهای ما

    سلام به همه دوستان عزیزم ممنون که به یاد ما بودید خیلی لطف داشتید ببخشید که نمی تونستم بیام و از همه شما تشکر کنم بعد از یه مدت که نبودیم حالا اومدیم و انشالله سر فرصت پیش همه عزیزان می یام دوستتون دارم خیلی زیاد . جابجایمون تموم شد البته خیلی کار دارم ولی خودم نمی تونم انجام بدم و با کمک مامانم تمام کارهام رو انجام میدم خیلی خسته کننده بود با وضعیت پام خیلی عذاب کشیدم بنده خدا مامانم کار می کرد و من کاری نمی تونستم کنم البته نوید و محمد رضا برادرم هم بودن ولی خوب دیگه خیلی خسته شدم . پام هم که همون جوریه تا آخر بهمن باید صبر کنم و بعدش برم عکس بگیرم خیلی کلافه شدم واقعا الان قدر سلامتی رو می دونم تا اتفاقی برای آ...
22 بهمن 1390

خونه نشین شدم . . .

  سلام به همه دوستان عزیزم به خدا شرمنده بابت تمام کامنتهای زیباتون ببخشید اگه نمی تونم بیام پیش تک تک شما کلی کار دارم و از همه بدتر که انگشت شصت پام از دو جا شکسته اونم خیلی اتفاقی سنگ روی کابینتی رو که برداشته بودیم بندازیم بیرون افتاد روی پام وای که چه دردی کشیدم ناخن پام درجا سیاه شد وقتی هم که عکس گرفتیم دیدم بله شکسته اونم از دو جا حالا دیگه با یه پا سر می کنیم خدا کنه که زود جوش بخوره با وجود رامیلا و اینهمه کار حالا کار هیچی بچه خودش کلی کار داره حالا یا خونه مامانم یا خونه خودمون پیش مادر شوهرمینا دستشون درد نکنه .خودم کلی خسته شدم اعصابم کلی  بهم ریخته فقط دعا میکنم زود خوب بشه تو رو خدا شما هم دعا کنید بازم بابت ...
15 بهمن 1390

دوستت دارم هایم برای تو

  در آغوشـت کـ ِ مۓ گیــرم آنقــَــَدر آرام مۓ شوم کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم بـایـ ـد نفس بکشم دوستـِت دارَم چون زيـبـا تـَرين خـــــاطـِرات مـَنی! دوستـِت دارَم چون تـَنهاتـَرين سِتارِه زِندِگی مَـنی ! دوستـِت دارَم چون تــَنها تَرين مِصراع شِعر مـَنی! دوستـِت دارَم چون زیبا تَرین لَحَظاتِ زِندِگی مَـنی! دوستـِت دارَم چون تـَنها تَرین فِـکـر تـَنهایی مَـنی! دوستـِت دارَم چون زیـبا تَرین رویـائ خواب مَـنی!  دوستِت دارَم چون واقِعاً عِشقِ مَنی رامیلا         ...
11 بهمن 1390

14 ماه عاشقانه کنار هم

    من ندانم که کیم   من فقط می دانم     که تویی شاه بیت غزل زندگی ام   ماهگیت مبارک عشقم     عسلم یک سال و دو ماهت شد مبارکت باشه عشقم عزیزم دیگه کم کم داری بزرگ میشی خانم میشی راه رفت...
6 بهمن 1390
1