فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 1 ماه و 27 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

دوستت دارم به وسعت ...

  دعامیکنم که هیچگاه چشمهای زیبای تورا درانحصارقطره های اشک نبینم دعامی کنم که لبانت رافقط درغنچه های لبخندببینم دعامیکنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردهمیشه ازحرارت عشق گرم باشد من برایت دعامیکنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه خانه ات دعامیکنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعامیکنم که هیچگاه غروب نکند   عزیزترینم سلام رامیلای قشنگم پرنده خوشبختی من سلام قشنگم نمی دونی چه لحظه های نابی رو باهات میگذرونم و چه کیفی میکنم از بودن کنار تو اینقدر شادم میکنی که به هی...
7 بهمن 1391

بهترین اتفاق زندگی ام . . .

    عاشقانه هایم تمامی ندارند که وقتی تو بهترین "اتفاق" زندگی ام باشی سلام عزيز مامان خيلى تنبل شدم ديگه اينجا دير به دير آپ ميكنم ببخشيد . عزيزكم ماشالله هر روز يه چيز تازه ياد ميگيرى تند و تند شعر حفظ ميكنى خدا رو شكر تمام كه نه ولى اكثر كلمات رو درست تلفظ ميكنى و چيزى رو كه بلدى رو قشنگ اسم ميبرى شعرهايى كه از روی كتاب حفظى رو ميارى و خودت شروع ميكنى به خوندن . یکی از شعرهایی که دوست داری کلم پیچه که اینطوری میخونی : به من میگن کلم پیچ بگام برگام  زیاد و پیچ پیچ برای خواب مپیدم مفیدم قمزم و سیدم قرمزم و سفیدم توی سالاد سوپم  سالاد و سوپم گلدالی مثده توپم گردال...
27 دی 1391

این روزهای من و دخملی . . .

  به ياد تــو بودن حكايت قشنگى است که میخواهم زمزمه تمام لحظه های زندگیم باشد سلام دخملی مامان  می دونم که دیگه خیلی دیر به دیر می یام اینجا ولی بدون که دست خودم نیست ماشالله اینقدر شیطون شدی که یه لحظه هم مال خودم نیستم چه برسه به نت و این حرفها . شیرینم عزیزم اینقدر حرف زدن با تو رو دوست دارم که خدا می دونه وای که اگه این روزها تموم بشه من چیکار کنم یه لحظه می یایی و میگی که مامانی بیا باهم خونه بسازیم بعدش که می گم نه میگی قهرم باهات مامانی بعدش می یایی میگی مامانی دوست دارم باهات قهر نیستم و پشت سر هم می گی که دوست دارم دوست دارم بعدشم سریع میگیم بیام بغلت بشینم باشه سرت رو هم کج میکنی و&nbs...
1 دی 1391

ای همه زندگی ام . . .

  سلام به عشقم به دخترم به گل همیشه بهارم سلام به دوستان خوبم تشکر از همه دوستانی که تولد فرشته ما رو تبریک گفتن خیلی ممنونم رامیلای ما دیگه خانم شده از فردای تولدش رفتیم تو ترک پستونک و بگم براتون که چه برنامه ای داشتیم با این کار رامیلا فردای تولدش تب کرد و بردمش دکتر وقتی که بردمش دکتر به دکتر گفتم که آقای دکتر رامیلا می می میخوره اونم جلوی رامیلا گفت که نه نباید این کار رو بکنه و یه شکلات بهش داد و گفت اگه پستونک نخوری بهت دوتا شکلات میدم . از دکتر که اومدیم بیرون بهش گفتم که دیدی دکتر چی گفت اگه بازم می می بخوایی باید بیاییم پیش دکتر چون می می رو دادم به دکتر اونم گفت باشه وقتی هم اومدیم خونه برای همه...
18 آذر 1391

مرا از توست هر دم تازه عشقی عشق دو ساله من

      امروز روز تولد توست و من هروز بيش از پيش به اين راز پي ميبرم كه تو خلق شده اي براي من تا زيباترين لحظه ها را برايم بسازي در 6 آذر 1389 دنيا صداي گريه کودکي را شنيد که امروز تنها بهانه براي خنديدن ما است . . . امروز را با هم لبخند ميزنيم ...  تولدت مبارک دخترم می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم ، میرسد پایان انتظار، ای باران عشق دوباره ببار… پاییز و حال هوایش دیوانه میکند مرا ،به من احساسی تازه بده ای خدا احساسی که با آن بتوانم آنچنان از پاییز بنویسم تا همه با خواندنش مثل من شوند مثل من دیوانه پاییز و همیشه چشم انتظار… چشم انتظار آمدنش...
6 آذر 1391

محکمترین بهانه خلقتم . . .

  اگر تو نبـــودی مــن بی دلـــیل ترین اتفـــاق زمیـــن بــودم تو هـــستی و مـــن محکـــمترین بهـــانه ی خلقت شـــدم... سلام به آرام جانم رامیلا سلام به همه دوستان گلم عیدغدیر عید علی رو به همه شما دوستانم تبریک میگم . این روزها کمتر می تونم بیام نت و از این بابت از همه معذرت میخوام که نمی تونم زیاد برم پیششون شرمنده . تمام روزهام رو با رامیلا میگذرونم چون دیگه نمیشه که توجه نکرد خانم ناراحت میشن و باید پا به پاش باهاش بازی کنم همش میاد دنبال که مامانی بیا اوتاخم بازی کنیم میگم چشم و دیگه زمان از دستم در میره و تمام دنیام میشه رامیلا و اتاقش و اسباب بازیهاش . خیلی کنجکاو...
13 آبان 1391

ابنم چندتا عکس

  اینم چندتا عکس از رامیلا برای دوستانی که گفته بودن بخدا عکس انداختن تو این سن از بچه ها خیلی سخت شده از بس که شیطون شدن یه جا بند نمیشن بریم سراغ چندتا عکس . اینجا رفته بودیم تولد دختر و پسر داییم در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم !     به ياد تــو بودن حكايت قشنگى است که میخواهم زمزمه تمام لحظه های زندگیم باشد ...
29 مهر 1391

مروارید سیزدهم فرشته ام

  سلام بهانه زندگی مامانی رامیلا دختر قشنگم یه دندون نیش تو فک پایین سمت چپت جونه زده با این مروارید تعداد مرواریدات به سیزده میرسه چند روزی بود که پستونکت رو می مالیدی روی لثه هات ولی الان دیگه راحت شدی قربونت برم . رامیلای مامان خیلی خیلی شیرین زبون شدی همش سوال می پرسی وقتی دارم غذا درست میکنم می یایی و میگی مامانی چی بخوریم ؟ تمام صحبت کردنهات سوالیه میگی مامانی خوبی آره ؟ هر وقت تلقن زنگ میزنه میگی منم ادو کنم وقتی گوشی رو میگری میگی سنام اگه با مامانی حرف بزنی که شروع میکنی مامانی خوبی آره ؟ بابا خوبه آره ؟ دایی سبازیه آره ؟ بعدشم میگی خداسز یه بوسم میکنی تلفن رو میدید دست من عاشقتم وروجککککککککککککککک . ...
26 مهر 1391

کوچولوهای خوشگل روزتون مبارک

  اگر تو نبودی جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد. اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت. اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد . روز جهاني کودک بهانه اي براي ورود به جهان کودکان است؛ براي ورود به اين جهان بايد آگاهي هاي خود را فراموش کنيم و با...
16 مهر 1391

ما برگشتیممممممممممممم

  سلام سلام به همه دوستای نازنینم وای که دلم براتون یه ریزه شده بود نمی دونستم اینهمه سخت باشه دوری از شما ها مرسی مرسی از تمام کامنتهای پر از مهر و محبتتون مرسی از همه دوستانی که روز دختر رو به رامیلای ما تبریک گفتن و مرسی از همه شما . به چند نفری رفتم سر زدم ولی الان بعد از این پست می رم به بقیه دوستانمم سر بزنم ماشالله بزنم به تخته زیاد هستن و کلی باید وقت بزارم البته فدای سر دوستان تو این مدت بی خبر بی خبر هم نبودم از نازی عزیزم گرفته تا سارا جونم مامان علی که وقتی باهاش حرف زدم کلی خوشحال شدم و از طرفی دلتنگ . کارهای خونه مون کم و بیش تموم شده ولی بازم خرده کاری مونده و به امید خدا تا یه هفته دیگه اونها هم تموم ...
13 مهر 1391