فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 20 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

به تو که نگاه می کنم غم میرود

فرشته من

  دلتنگی های من ، بی قراری های دل من ، تویی تمام وجود من اين فرشته ساده است و خط خطي ست سر به زير و يك كمي خجالتي ست بوي سيب مي دهد ‏‏، لباس او دامنش حرير سبز و صورتي ست گوشواره هايش از ستاره است تاجش از شهاب سنگ قيمتي ست سرمه هاي نقطه چين چشم هاش ريزه هايي از طلاست‏‏‏ ، زينتي ست تكه اي بهشت توي دستش است خنده هاي كوچكش قيامتي ست دشمني هميشه در كمين اوست دشمنش، بد و حسود و لعنتي ست هاج و واج مانده روي اين زمين او فرشته اي غريب و پاپتي ست * اين فرشته راستش خود تويي قصه فرشته ات حكايتي ست " نظر آهار...
13 مرداد 1392

دل نوشته

سلام دلبندم سلام به دوستان خوبم این روزها دیگه خیلی خیلی کم میام نت و اصلا مثل گذشته نیست که تند و تند آپ داشته باشم دیگه کل روز با دخترک در حال حرف زدن و درد و دل کردن هستم امروز داشتم برنامه ماه عسل و نگاه میکردم خیلی ناراحت کننده بود و اشکم رو در آورد رامیلا هم سریع اومده بود بغلم و میگفت من که اذیتت نکردم چرا گریه میکنی شبم به باباش میگفت که مامانی امروز تلویزیون نگاه کرد خانمه یه چیزی گفت الهام گریه کرد خلاصه اینکه روزهای من و دخملی هم شده بازی و پارک رفتن و کتاب خوندن و و و خدایا به خاطر همه چی شکر . می خواستم اینجا از دوستای گلم بابت تبریکات ویژه اشون بخاطر تولدم تشکر کنم از نازی عزیزم که همیشه تو وبلاگش ب...
7 مرداد 1392

تولدم . . .

  تیر: بلندترین روزها و کوتاهترین شبها در تیر است من متولد این ماهم یعنی بیشترین خوبی ها و کمترین بدی ها را فقط درمن میتوانی ببینی!!!! فرشته کوچیک مامان امروز وقتی که بابا نوید گفت تولد مامان الهام و تو هم بلند شدی دست زدی و چرخیدی و گفتی تولدت مبارک بعد هم گفتی مامان بیا بوست کنم تو هم منو بوس کنی ها تولده گفتم باشه بهترین هدیه ام رو گرفتم البته تو خودت فرشته کوچولوی مامان بهترین هدیه عمرم هستی . ...
18 تير 1392

درد دل . . .

  سلام  فرشته مامان  الان ساعت یک و نیم شبه و شما هم عین فرشته ها خوابیدی کلا نمی دونم چرا  بچه ها اینقدر تو خواب معصوم هستند و شما هم که فرشته منی الان اومدم تو اتاقت بهت سر زدم و دیدم پتوت رو بغل کردی و خوابی از ترس اینکه کولر روشنه روت رو با پتو می پوشونم داشتم به شلوغی اتاقت و پذیرایی نگاه میکردم انگار نه انگار که همین امروز جارو کشیدم شب که میشه وقتی که خوابیدی بازم  تمام وسایلت روی زمینه با اینکه همیشه کارم شده که وسایلت رو جمع کنم و بازم شما بری همه رو بریزی به هم تا اسباب بازیهای مورد علاقه ات رو برداری تا بازی کنی یه وقتایی خسته میشم دوست دارم الان برم بخوابم تا باز هم صبح شروع کنم به جمع کردن ری...
11 تير 1392

بهترینم . . .

  ♥ يــــک شـــــاخــهِ رُزِ سِــــفـــيـــــــد ♥ تَـــــقــــديــــــمِ تـــــو بـــــــاد ♥ ♥ رَقــــصـــــيـــــدَنِ شـــــاخِ بــــيـــــد ♥ تَــــقـــديـــــــمِ تــــــو بــــــــاد ♥ ♥ تَـــــــنــــــــهـــــا دِل ســـــــــادِه ايـــــســــــت ♥ دارايــــــي مَــــــن ♥ ♥ آن هـَــم هـَـمــیـــشـهِ ایـــام ♥ تَــقــديــمِ تـــو بـــاد رامیلای گــُلـَم ♥   شعر من،وصف توست  بود من،بود توست  نبض من،قلب توست  حس من،مال توست  سیب من،لبخند توست  عطر ...
26 خرداد 1392

دعوت دوستان در سرگرمی وبلاگی

  نسترن جون مامان نیروانا من رو دعوت کرد تا این سرگرمی رو انجام بدم ممنونم نسترن جان . 1 - بزرگ ترین ترس زندگی شما ؟نبودن عزیزانم 2 - اگه 24 ساعت نامرئی میشدی چیکار میکردی ؟ میرفتم بیرون و کلی سر به سر مردم میزاشتم و می خندیدم 3-اگه غول چراغ جادو توانایی بر آورده کردن یه آرزوی 5 الی 12 حرفی شما رو داشته باشه اون آرزو چیه ؟  براورده شدن همه ارزوهام 4 - از میان سگ - اسب - گربه - عقاب و پلنگ کدام را دوست داری ؟عقاب 5 - کارتون مورد علاقه دوران کودکی ؟  واتو واتو . باربابالا عوض میشه البته اگه درست نوشته باشم                  6 - در پختن چه غذایی تبحر ندارید ؟ الویه چون دوست ندارم 7 - اولین واکنش شما موقع ع...
19 خرداد 1392

روزهایی که گذشت

  سلام دلبندکم این روزها دیگه اصلا حوصله نمی کنم بیام اینجا و برات بنویسم کارام باهم جور در نمی یاد و حوصله هم ندارم . این روزهایی که گذشت روزهای خوبی نبود بخاطر شکسته شدن دست بابا نوید اصلا دل و دماغ ندارم الان نزدیک به دوماهی میشه ولی خوب هنوز هم درگیر این موضوعم ولش کن دوست ندارم که اینجا از ناراحتی بنویسم . دخترم دیگه ماشالله بزرگ شدی یه وقتایی به خودم میگم الهام رامیلا کی بزرگ شد کی اینقدر خانم شده که دیگه تو تمام کارهای ما نظر میده تو لباس پوشیدنش خودش تصمیم میگیره و خلاصه خیلی کارهای دیگه که حاکی از بزرگ شدنته . کافیه که بخواهیم بریم بیرون سریع شروع میکنی به تصمیم گیری که می خوام این لباسم رو بپوشم این لبا...
15 خرداد 1392

پدر ای چراغ خونه . . .

  تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و... بسیار سخت است … پدرم روزت مبارک . . .  وقتی دست زنی را عاشقانه میگیری تازه میفهمی مرد بودن را باید میانِ دستانِ ظریف زن احساس کرد. مرد که باشی وقتی سرتو روی سینه اش میزاری حس میکنی چقدر به زن نیازمندی و زن چقدر به حس مرد بودنت نیازمندِ ... یه پیشونی خیس .... یه دل مهربون .... یه اخم تلخ .... یه ذوق شیرین ..... بدون هر جا که باشم دوستت دارم .   امسال روز مرد و پدر مصادف شده با تولد رادین عزیزم رادین خاله از همین ج...
31 ارديبهشت 1392

تولدت مبارک بابا نوید

  نگاهت را قاب میگیرم در پس آن لبخند که به من شور و نشاط زندگی می بخشد تولدت بهانه ای شد تا این فصل را بیشتر دوست داشته باشم زیرا فصل خوشحالی فرشتگان روز تولد توست به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکی باران را درک نکردم به خاطر عشق بی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست و به خاطر خود تو بود فقط به خاطر تو ...
22 ارديبهشت 1392