فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 20 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

به تو که نگاه می کنم غم میرود

اینم از زمستون و ما

  من… عاشق نیستم!فقط گاهی حرف تو که می شود دلم مثله این که تب کند سرد و گرم می شود داغ می شود آب می شود سلام سلام عزیزم می دونم که خیلی تنبل شدم ولی بخدا دیگه اصلا نمی تونم تند و تند بیام هم شرمنده شما گلم هستم هم شرمنده دوستای عزیزم که به فکر منن ولی من در حقشون کوتاهی می کنم شرمنده ام بخدا دخترکم روزهای سرد زمستونی و داریم پشت سر می زاریم تا یه بار دیگه برسیم به بهار الان چهارمین زمستونی هست که باهم داریم میگذرونیم انشالله ١٢٠ تا بهار و زمستون ببینی و کلا همه فصلها این روزها بیشتر تو خونه هستیم به خاطر آلودگی شدید هوای تهران اصلا جایی نمیریم و شما هم بیشتر سر گرم نگاه کردن سی دی های مختلف...
24 دی 1392

و اما تولد . . .

  سلام دختر قشنگم تولدت مبارک عزیزم انشالله که همیشه خوش باشی و خنده روی لبات باشه تولد سه سالگی رامیلا خانم هم گذشت و من خیلی خیلی ممنونم از خانواده های عزیزمون و دوستان و آشنایانم که هر کدوم به یه طریقی ما رو شرمنده کردن مرسی از هم دختری هر روز که بزرگتر میشه کارهاشم بزرگتر و شیرینتر میشه ماشالله دیگه کلی بلبل زبونی میکنه تمام کارهاش رو دوست داره خودش انجام بده از دستشویی رفتن گرفته تالباس در آوردن و پوشیدن و خوابیدن و خوردن تا . . . سوره کوثر و هم یاد گرفته و میخونه نماز خوندنش و که دیگه نگو خیلی شیرینه هی الله اکبر میگه قل و هوالله و می خونه کارش که تموم میشه وقتی من نماز می خونم هی می پ...
8 آذر 1392

تولدت مبارک فرشته سه ساله من♡

  سه سال پیش… مثل دیروز  بود که پا به این دنیا گذاشتی انگار همین دیروز بود که پاییز را پشت سر گذاشتی خدا یکی از فرشته های زیبا و مهربانش را به این دنیا هدیه داد تویی آن هدیه ی زیبا از طرف خدا برای این دنیا بهار تو را دید و تو شدی آغاز زیباییها بهار تو را دید و تو شدی آغاز شکفتن گلها از همان روز خدا تو را به من داد ، عشق تو را در قلبم مثل رازی پنهان قرار داد سالهایی نیز که تو نبودی اما عشق تو بود قلبم پر از آرامش و عشق و محبت بود میدانستم یکی مثل تو به این دنیا آمده و در راه است ، و این دل من است که خودش میداند و چشم انتظار است لحظه ی به دنیا آمدن تو ، لحظه شکفتن غنچه ای است در میان ...
6 آذر 1392

سفر پاییزی دخملی

  سلام دخملی مامان خیلی تنبل شدم می دونم ولی چه کنم دیگه این چند هفته که گذشت یه سری اتفاقاتی توش بود که باعث ناراحتی ما شد متاسفانه مامان بزرگ بابا نوید و از دست دادیم که واقعا دوست داشتنی بود خدا روحش رو شاد کنه تو هم این روزها با من بودی و کلی اذیت شدی الان هم به همه میگی که مامان بزرگ رفته پیش خدا خودم دیدم که روش خاک ریختن همش می ترسیدم که یه بار منفی برات داشته باشه ولی خدا رو شکر اصلا اینطوری نبود . بعدشم که یه سفر چهار روزه داشتیم سمت شمال و دریا کنار  در تاریخ ٢٣ مهر ماه که واقعا لازم بود و آب و هوای ما رو عوض کرد خیلی هم خوش گذشت تو رادین هم کلی بازی کردید هوا هم خوب بود به غیر از شبها که س...
12 آبان 1392

پاییز و اتفاقات قشنگش

  وقت خرید لباس پاییزیست دقت نمیخواهد که . . . جیبهایش بزرگ باشد همین که یک دست را گرم کنند کافیست . . . سلام دخمل پاییزیم دختر قشنگم همیشه عاشق پاییز بودم و خیلی خوشحالم که تو پاییزی هستی سلام به همه دوستان خوبم دخمل شیرینم به جرات می تونم بگم که بهانه نفس کشیدنم هستی این روزها اینقدر من و مشغول کارها و گفتارت کردی که یه وقتایی زمان از دستم در میره حرفهایی که با من می زنی بازی هایی که بامن انجام میدی بازیهایی  که من به قول تو نی نی کوچولو تو هستم و تو مامانم هستی چه حالی میکنم وقتایی که دارم نماز می خونم و می یایی میگی مامانی انشالله تن هم سالم باشه و منم غ...
7 مهر 1392

فرشته زندگیم روزت مبارک

    دختران فرشتگانی هستند  از آسمان برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان در حقیقت ارتباط مادر با دختر از دوران طفولیت مادر شروع میشود دوران طفولیت او تعیین کننده ی دوران طفولیت دخترش خواهد بود . مادر به دختر آموزش می دهد که در باره ی خودش چه احساسی داشته باشد چگونه با موقعیتهای تنش زا روبرو شود چگونه از زندگی اش لذت ببرد و چگونه بر ترسش غلبه کند او به دخترش می آموزد چطور خانمانه رفتار کند چطور لباس بپوشد اهمیت اعتماد به خداوند را بداند و اینکه چطور روزی از دختر خودش مراقبت کند مادر هر آنچه درباره ی زن بودن لازم است را به دخترش آموزش می دهد . ...
16 شهريور 1392

قصه باهم بودنمان

  ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ : ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻢ .... ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ .... ﺑﻪ ﻣﺮﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯿﻢ ... ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺳﮑﻮﺗﻢ .... ﺑﻪ ﮐﻨﺞ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﻢ .... ﺑﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺭﻭﯾﺎﯾﻢ .... ﺑﻪ ﮔﺮﻣﯽ ﻋﺸﻘﻢ ... ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ..... ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺰﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺗﻮ دیروز سالگرد ازدواج من و بابایی بود و همینطور مامانی و بابا اکبر بود بخاطر همین بابایی زحمت کشید و یه کیک گرفت و بابا نوید هم من و کلی سورپرایز کرد خوش گذشت دور همی یه جشن کوچولو گرفتیم رامیلا و کلی ذوق کرد همش می گفت تولده تولده از سر شب هی میگفت کیک و بیاریم من فوت کنم . این کیک رو هم بابایی اینا زحمتش ر...
8 شهريور 1392

تو مثل هیچکسی نیستی

  سلام دخترکم وقتی دلم گرفته و حس زندگی  ندارم ، وقتی شب میاد و امیدی به فردا ندارم یاد تو دلم رو آرام میکنه و به من حس زندگی رو میده  وقتی احساس گذر عمر میکنم ، موهای سپید خودم رو  در آینه نگاه میکنم ، با خودم میگم که عشق نیمی از عمرم رو گرفت ، اما دنیا خودش میدونه که تو یک زندگی دوباره رو به من دادی آن نیمی از عمر که گذشت مهم نیست ، مهم نیمه ی دیگر عمرم است که با تو هستم ، و این به اندازه یک عمر زندگی ،برام با ارزش است ! وقتی دلم بهانه میگیره ، کوچکترین غمی را به دل میگیره ، با یک حادثه ناچیز اشک میریزم ، امید به بودن تو است که همه غمها ،ساده از دلم میگذرند ! وقتی تو هستی و یادت همیشه همراه با...
2 شهريور 1392