فرشته زندگی ما رامیلافرشته زندگی ما رامیلا، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 20 روز سن دارد

عاشقانه برای دخترم رامیلا

به تو که نگاه می کنم غم میرود

تولدت مبارک چهار ساله مامان

صاحب چشمانی که آرامش قلب من است و صدایش دلنشین ترین ترانه من است از بودنت برایم عادتی ساختی که بی تو بودن را باور ندارم! چه خوب شد به دنیا اومدی و چه خوب ترشد دنیای من شدی. قشنگ ترین و زیباترین ساعت دنیا ساعتی بود که تو رو دیدم عزيزم آهنگ صدايت با به دنيا آمدنت زيبا ترين ترانه زندگيم نفس هايت تنها بهانه نفس کشيدنم و وجودت تنها دليل زنده بودنم است بوسه هایت انار را می ترکاند نفس هایت سیب را می رساند آغوشت ابر را میباراند پاییزی ترینی تو فرشته چهار ساله مامان تولدت مبارک هزار بار تولدت مبارک انشالله که 120 ساله بشی عشق مادر بدون که تمام زند...
5 آذر 1393

اولین آرایشگاه دخترکم♥

دخترم  22 آبان بردمت آرایشگاه کمی موهات رو کوتاه کردم تا مرتب بشه اونم برای اولین بار اصلا دلم نمی اومد ولی موهات نامرتب بود بخاطر اینکه از نوزادیت دست نزده بودم الهی قربونت برم مبارکت باشه خودتم میگفتی یکم کوتاه کن بعدشم که کوتاه کرد و سشوار کشید میگفتی قل قلی شده پایین موهام دوست نداشتی خراب بشه قربونت بره مادر  بوسه هایت انار را می ترکاند نفس هایت سیب را می رساند آغوشت ابر را میباراند پاییزی ترینی تو . . .   ...
30 آبان 1393

پاییز فصل عاشقی ما . . .

  تو آن فرشته ای که وقتی در فصل پاییز راه می رود برگ درختان انتظار می کشند زودتر از دیگری پاهایت را بوسه بزنند   نه بهار با هیچ اردیبهشتی نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نمی آید پاییز مهری دارد که بر دل هر خیابان می نشیند دوباره پاییز اما نه ((فصل خزان)) زرد! دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد! دوباره پاییز فصل زیبای سادگی دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . . دوباره پاییز و فصل آمدن تو عزیزممممممممممممممممممممم آغشته به تو میشود روحم نفسم بند بند وجودم وقتی در حصار...
28 شهريور 1393

تابستون ما ...

جهـــــان را بـــدون ناخن های لــــاک زده بدون کفــــش های پاشنـــه بلند بدون النگــــو و بدون گل ســـر نمیشه تصور کرد وقتی فرزندت دختر است خــــدا دختـــر را آفـــرید لاک بزنه . کفش پاشنه بلند بپوشه النگو دست کنه . گل سر بزنه و دل ببره از بابا و مامانش سلام دخترکم می دونم که دیگه خیلی تنبل شدم و خیلی دیر به دیر میام وبلاگت ولی واقعا دیگه نمیشه اول اینکه اصلا حسش نیست بیام اینجا چون قبلا هم گفتم من تمام خاطراتت رو توی دفترات مینویسم بعدشم که از وقتی که میری کلاس کلا وقتم گرفته شده صبح که بیدارت کنم ناهارت و بدم و آماده ات کنم ببرم و بیام تا به کارام برسم بازم باید بیام دن...
23 مرداد 1393

23 اردیبهشت و این همه خوبی

ﭘﺪﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ دخترش ﻭ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟ دختر ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ! ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﮕﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟دختر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ! ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﺩﻟﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﺯﺣﻤﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺍﺯ ﺷﻮﻧﻪ دخترش ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻮ ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟ دختر ﮔﻔﺖ: ﺷﻤﺎ! ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻧﻈﺮﺕ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ؟ دختر ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﺸﺘﻤﻪ... پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک امسال روز پدر مصادف شده با تولد بابا نوید این روز رو به همه باباهای عزیز مخصوصا باباهای خوب خانواده و به نوید تبریک میگم انشالله که همیشه زنده باشن نوید جان تولدت مبارک امیدوارم سالیان سال با هم خوش و خرم زندگی کنیم ا...
22 ارديبهشت 1393

لبخند خدا روزت مبارک ...

  خداوند لبخند زد و از لبخند او زن آفریده شد لبخند زیبای خداوند روزت مبارک اگر تمام راه های دنیا را اشتباه رفته باشم آغوشت را درست آمده ام مادرم سلام دختر گلم امشب شب تولد بهترین زن عالمه و این روز قشنگ رو اختصاص دادن به مامانهای عزیز از همینجا به همه مامانها این روز رو تبریک میگم  انشالله که همیشه سالم و سلامت باشن و سایه اشون بالای سر خانواده هاشون باشه دختر گلم عزیزکم دختر سه سال چهار ماهه من تمام دنیا تو چشمات خلاصه میشه برام بهت میگم مامانی بگو روزم مبارک میگی  آخه روز تو نیست روز مامان اکبری و مامان یوشی میگم نه مامان روز همه مامانهاست منم مامانم میگی آخه...
31 فروردين 1393

سال 93 مبارک

  سلام دخملی من سال نو مبارک سلام به همه دوستای خوبم سال نو همه مبارک انشالله سال خیلی خوبی براتون باشه رامیلا مامان خیلی خوشحال بود که عید میشد من امسال نمیخواستم که هفت سین بزارم ولی بخاطر دل کوچیک رامیلا که هی میگفت ماهی و هفت سین براش یه هفت سین کوچولو چیدم خوب اینم از سال جدید امسال بعد از سال تحویل که سه تایی باهم بودیم و رامیلا هم کلی ذوق زده شده بود رفتیم خونه بابا یوشی رامیلا از صبح ما رو کچل کرده بود که کی میریم کی عید میشه اونجا هم کلی بازی کرد و خوش بود روز اول فروردین هم که همه جمع شدیم خونه مادر بزرگم روحش شاد واقعا جای خالی پدربزرگم حس میشد خیلی بد بود دلگیر انگار نه انگار که سال نو بود همه ناراح...
6 فروردين 1393

آخرین پست سال 92

  نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم سلام به دخمل گلم سال ٩٢ هم داره تموم میشه و چند روز بیشتر به سال جدید نمونده هفته پیش که گذشت یه شوک بزرگ به همه  ما وارد شد و اونم فوت پدربزرگم بود خیلی بد شد خیلی ناراحت کننده بود تمام کارهامون رو کرده بودیم و منتظر نو شدن سال بودیم که این اتفاق غم انگیز همه ما رو داغون کرد اصلا دل و دماغ هیچ کاری و دیگه ندارم بیشتر بخاطر مامانم ناراحتم خیلی داغون شد خیلی شکسته شد اصلا نمی تونم ببینم که اینطوری داره آب میشه هر روز و هر روز بهشت زهرا خدایا خودت بهش صبر بده خلاصه اینکه دوست دارم این سال زود تموم بشه زیاد سال خوبی برای ما نبود ولی چه ک...
25 اسفند 1392

رامیلا و برف

سلام مامانی من فرشته خوشگلم این چند روزی که برف بارید خیلی خوشحال بودی همش میگفتی که سرده و برف چقدر خوشگله منم دیدم که نمیشه که نبرمت بیرون با همون برفی که شدیدم می بارید دلم و زدم به دریا و بردمت بیرون البته خیلی پوشیده بودی فقط چشمات معلوم بود عاشق سی دی هات هستی هروزم یکی اضافه میکنی بهشون دیگه کم مونده امسالم تموم بشه وای که چشم روهم میزاری تند و تند داره میگذره واقعا احساس میکنم که ماشالله بزرگ شدی خانم شدی حرفات و صحبتات کامله کامل همه کارات و خودت انجام میدی تو کار خونه هم به من کمک میکنی منم که کم کم دیگه کارهای عیدم داره تموم میشه بخاطر اینکه تو اذیت نشی خیلی زود شروع کردم ا...
25 بهمن 1392